سخن اینجانب:
زر زیادی نزن فقط بخون

چرت و پرت های دختر بیکار

چرت و پرت های دختر بیکار

اگه حسین ما نبود،عشق اینهمه زیبا نبود/چیزی به اسم عاشقی تو سینه دنیا نبود

سلام

دیگه حوصله آپ ندارم تا یه چن وخت دیگه ....

فعلا


برچسب‌ها: حس آپدیت نیس

یکشنبه 1393/05/12 , 22:54 نظر برای ارسال حسش نیس ...

یک شب موقع برگشتن برگشتن از ده پدری، جای اینکه از جاده اصلی بیام یاد بابامبابا افتادم که می‌گفت: جاده قدیمی جاده بیابون  با صفا تره و از وسط جنگل جنگل رد میشه! ....
من احمق حرف بابام رو باور کردم عضبانی و پیچیدم تو خاکی. 20کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم ماشینخاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد.روشن
وسط جنگل، داره شب میشهشب ، نم بارون برف بارون هم گرفت.
اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینمچرت ، نه از موتور ماشین سر در میارم!!خنگ
راه افتادم تو دل جنگل،جنگل راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.برگشتن دیگه بارون حسابی تند شده بود.برف بارون
با یه صدایی برگشتم،صدا دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد. خر من هم بی معطلی پریدم توش.خوشحال
اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا نگاه کنم هم نبودم.
وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم،جا گرفتن سرم رو آوردم بالا واسه تشکر بالادیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!! ترس خیلی ترسیدم! ترس
داشتم به خودم میومدم چرت که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد.تعجب هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ یخ کرده بود.
نمیتونستم حتی جیغ بکشم،حیران  ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره. کمکتو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ بابابزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.چشم
تو لحظه‌های آخر،اخر یه دست از بیرون پنجره،دست اومد تو و فرمون رو چرخوند ماشین به سمت جاده نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.خود
ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره جاده بیابون یا کوه میرفت، یه دست دست میومد و فرمونماشین  رو میپیچوند.
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم  در و خودم رو انداختم بیرون.خل و چل
اینقدر تند میدویدم دویدن که هوا کم آورده بودم.هوا دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد رفتم توی قهوه خونهقهوه و ولو شدم رو زمین بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم،تعریف وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودندساکتساکتساکت
یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر دو نفر  خیسبرف بارون   اومدن تو، یکیشون داد زد:داد
ممد نیگا! نگاه  این همون احمقیهاحمق که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار شده بود!!!؟ماشین
خوب دیگه این داستان هم تموم شد نظر بده نظربعد مرخصی  مرخص چرت خنده دار


برچسب‌ها: داستان ترسناک, ماشین, دره و کوه, مسیر انحرافی, داستان طنز

دوشنبه 1393/03/12 , 15:37 نظر برای ارسال ماجرای فوق‌العاده ترسناک (فقط باجنبه ها بخونن)

فامیل دور

فامیل دور: اینایی که میگن پول خوشبختی نمیاره. آقا بیاید و منو بدبخت کنید.

اینقدر بهم پول بدید تا به خاک سیاه بشینم. نامردم اگه اعتراضی کنم...........!!!


برچسب‌ها: فامیل دور, پول, خوشبختی, نامرد, خاک سیاه

چهارشنبه 1393/02/03 , 15:40 نظر برای ارسال فامیل دور...

زمانی که ما مدرسه میرفتیم چرت و پرت های دختر بیکار یه نوع املا بود به اسم “دیکــته پاتختــه ای” چرت و پرت های دختر بیکار توی زمان خودش چرت و پرت های دختر بیکار و در نوع خودش عذابی بود الیم! چرت و پرت های دختر بیکار برای کسی که می رفت پای تخته چرت و پرت های دختر بیکار تو مایه های اعدام در ملا عام بود چرت و پرت های دختر بیکار و برای همکلاسیا چیزی مصداق تفریحِ سالم ..!چرت و پرت های دختر بیکار
برچسب‌ها: دیکته پا تخته ای, مدرسه, تخته سیاه, اعدام در ملا عام, همکلاسی

پنجشنبه 1392/12/08 , 21:57 نظر برای ارسال دیکــته پاتختــه ای....

چرت و پرت های دختر بیکار

عزیزم شما نامحسوسی، روح که نیستی میخوای از میله ها رد شی! چرت و پرت هایدختر بیکار


برچسب‌ها: روح, رد شدن از میله, گارد ریل, پلیس نامحسوس

دوشنبه 1392/10/23 , 19:18 نظر برای ارسال روح...

چرت و پرت های دختر بیکار



تمامی حقوق مطالب، برای چرت و پرت های دختر بیکار محفوظ است.

چرت و پرت های دختر بیکار

چرت و پرت های دختر بیکار


❤چرت و پرت هاي دختر بيكار❤ - قالب حرفه ای بلاگفا - قالب ساز وبلاگ - طراحی قالب سایت - قالب وردپرس - قالب شیرترانیکس- قالب جوملا