تبليغاتX
چرت و پرت هاي دختر بيكار


سلام ، يه خبر خوب يه آپلود سنتر براوتون درس كردم كه عكساتونو آپلود كنيد موفق باشيد
براي دسترسي به آپلود سنتر به منو اصلي وبلاگ مراجعه كنيد

پورتال موزيك وبلاگ هم راه انداختم از اينجا ببينيد

راهنما در ادامه مطلب...

  در  یکشنبه 24 آبان1388 و 19:20   و   [    ]    [  ادامه چرت  ]
سلام

ستاره عوض میشود !!!

به دلیل اینکه پسرا در دانشکده بر علیه دوستام (دخترا ) شورش کردند و اذیتشون کردند این بازی رو ساختم تا پسرا جای خودشونو پیدا کنن

  دانلود کنید و بازی کنید 

اعتراض دارید در بخش نظرات بیان کنید لطفا .... (اعتراضات مخصوص پسران است)
دختران گرام هم اگه خوششون اومد یه چیزی بگن ...

  در  پنجشنبه 14 آبان1388 و 12:35   و   [    ]   
بله دیگه ماییم  ...
حالا که رسید به 30 تا ما میزنیم یه پستا ( به دلیل اینکه قافیه به هم نخوره به جای پست میگیم پستا ! )
من واقعا از همکاری شما دوس جونام ممنون و مسرور و مسرت بخش هستم !
می دونید دو دره کردن کلاسا هم عجب حالی میده !!! دو هفته شده نرفتم دانشگاه  ! ( به این میگن دانشجوی نمونه )
نه که من خیلی دانشجوی پر کاری هستم این دوهفته رو جیم زدم بیرون و عشق و حال !
البته بهتون بگم که میخواستم اطلاعاتم رو روی مگسان محترم کامل کنم که نشد به دلایلی مثل اینا...> (جواتی بگم = آمفول آ ) (باکلاس بگم =آنفولانزا نوع آ  یا A )
آخه این مگسا میرن رو اون آدمی که آمفول گرفته و بوسش میکنن و بعد میان رو من و شما و ما رو بوس میکنن ، میدونین که از طریق روبوسی کردن هم آمفول منتقل میشه !

میگفتم دانشگاهو دو هفته نرفتم ( به درک برا خودت بده ، پسر مردم داره نفس راحت میکشه اون وقت تو .... خاک گل بر سرت !! )
از شنبه تصمیم کبری گرفتم که برم دانشگاهو بترکونم و پسر مردومو نزارم آب خوش از گلوش پایین بره ...
آخه دخترا همش میزنگن بهم که کجایی ... کوشی ... کدوم گوری رفتی که نمیای ... پسرا دارن ما رو میخورن....
به همین دلایلی که دخترا بهم گفتن میخوام برم تلافی کنم ...

میدونید مخم به هیجا خط نمیده چی بنویسم ....

همین "چی بنویسمم" خودش یه دنیا مطلب میشه ازش در آورد .... مثه اینا ....

................

بله این نقطه ها که میبینید خودش یه دنیا حرف داره نیگاشون کن دارن باهات حرف میزنن گوش کن !!!!! دارن میگن با ما یه چیزی بنویس !!

مثل اینکه خیلی دارم چرت و پرت میگم بهتره برم لالا کنم شما هم برید لالا کنید ..

بازم مثله همیشه میگم ..... چی میگم هیچی برو بخواب ... !!

های تا بای !!!!! ....

  در  سه شنبه 12 آبان1388 و 22:31   و   [    ]   
سلامخدمت همه دوس جونام

يه چند روزي نبودم دليلاشو ميگم بهتون !
1- عاشق شدم !  خدااااااااااااااااا ، شبا همش سرمو ميزدم به در و ديوار ، تنهايي ميرفتم کنار حوض البته شبا و براي اينکه نترسم دسته سطلو تکون ميدادم و آواز ميخوندم و يخ حوض ميشکستم و برا خونواده آب مي آوردم !
2- مجبور بودم روي مگسان محترم يه ريسرچ ( همون تحقيق خودمون )انجام بدم ، که نتايجو در ادامه مطلب بهتون نشون دادم !
3- از اونجايي که من دانشجوي خوبي هستم دوباره رفتم تو نخ آزار دادن بچه ها (يادتونه گفتم يه مسئول آموزش داشتيم که هواي منو خيلي داش ، خوب هيچي ديگه اخراج شد !!) من ديگه نمي تونم به درجات بالاي موفقيت آزار برسم !
4-به بند اول مراجعه شود !
5- راس ميگم خيلي دوسش دارم اونم فهميده ولي نه من نه اون جرئت جلو اومدن و گفتن حرفامونو نداريم !
6- چون نظر نميدين تصميم گرفتم دير بروز کنم !
7- مهماش اين شيشتا بود .
خوب بريد ادامه مطلب تا نتايج تحقيقات اينجانب رو ببينيد . البته بهداشت رو 100% رعايت کردم  و جاي هيچ گونه نگراني نيست !نظر يادتون نره  ! لطفا ! تا نظرات به 30 تا نرسه آپ بي آپ !
موفق باشين

بقيش ادامه مطلب....

  در  یکشنبه 3 آبان1388 و 17:47   و   [    ]    [  ادامه چرت  ]


بدون شرح !!!

  در  یکشنبه 26 مهر1388 و 11:31   و   [    ]   

دیشب غزلی سرود ،عاشق شده بود
با دست و دلی کبود ،عاشق شده بود
افتاد ،شکست ، زیر باران پژمرد
آدم که نکشته بود...عاشق شده بود

  در  یکشنبه 19 مهر1388 و 14:10   و   [    ]   

ضمن تشكر از شما دوستان عزيز به خاطر شركت در نظر سنجي شهريور ماه
اينم نتايجي كه شما برام رقم زديد !

نتيجه گيري من : باهاش ازدواج نمي كنم  آخه دوسش دارم

  در  دوشنبه 13 مهر1388 و 20:40   و   [    ]   
خوفید ؟ این نامه رو برا استادم نوشتم و انداختم زیر در اتاقش البته بدون اسم !!

خدمت جناب دکتر ؟؟؟؟ استاد محترم فارسی

با سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما چند پیشنهاد داشتم که امیدوارم مفید واقع شود. درابتدا از روش زیبای تدریس شما بسیار تشکر میکنم:

۱.استاد شما خیلی خمیازه میکشید و این باعث میشود ما همه خوابمان بگیرد. بعضی از دانشجویان با اینکار شما خوابشون میگیرد و دائم به دستشویی میروند تا دست و رویشان را بشویند و اینکار باعث میشود که نتوانند خوب درس بخوانند.

۲.استاد شما خیلی به موهای بلند و بلوندتان دست میزنید.ب عضی از دانشجویان دختر کلاس با اینکار شما مات و مبهوت میمانند و نمیتوانند به درس تمرکز داشته باشند.

۳.استاد شما خیلی خوشگلید و برای همین من نمیتوانم به شما نگاه نکنم. پس خواهش میکنم اینقدر به من نگویید نگاهت به کتابت باشه.

۴.استاد دیروز یکی از همکلاسیهام درباره شما خیلی بد صحبت میکرد. راستش من خیلی بهم برخورد چون راستش شما را خیلی دوست دارم و برای همین با او به شدت دعوا کردم. اینکار باعث شد همه فکرکنند من به شما علاقه دارم. اما خوب میدونید من فقط پسری را دوست خواهم داشت که مثل شما قد بلند باشه و موهای بلوند داشته باشه.

۵.استاد دیروز پدرم به دانشگاه آمد و من شما را یواشکی به او نشان دادم. پدرم شما را پسندید. نمیدانید چقدر خوشحال شدم.

۶.استاد آخه چرا شما هفته پیش سرکلاس نیامدید؟ من خیلی دلم براتون تنگ شده بود. دلم هم خیلی شور افتاده بود. نمیدونید جلسه بعد که شما را دیدم چقدر خوشحال شدم.

امیدوارم ناراحت نشده باشید. بهرحال انتقاد همیشه باعث اعتلای سطح آموزشی میشه. راستش من هم دوست ندارم شما از دست من ناراحت بشید برای همین اگر احتمالا ناراحتتون کردم ازتون معذرت میخوام. (عجب انتقادات سازنده اي بود)

تا بعد

  در  پنجشنبه 9 مهر1388 و 18:52   و   [    ]   
سلام
هميشه كه من نبايد از دخترا و خانوما خوب بگم و

 تحسينشون كنم همممممممممممم

خوب اينم واسه آقايون

یك خانم و یك آقا كه سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حركت قطار متوجه شدند كه در این كوپه درجه یك كه تختخواب دار هم میباشد ، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد كوپه نخواهد شد.

ساعتها سفر در سكوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی بافتن بود.

شب كه وقت خواب رسید خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال كردند. اما مدتی نگذشته بود كه خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی در حق من بفرمایید؟

- خواهش میكنم!

- من خیلی سردمه. میشه از مهماندار قطار برای من یك پتوی اضافی بگیرید؟

- من یه پیشنهاد دارم!

- چه پیشنهادی؟
- فقط برای همین امشب، تصور كنیم كه زن و شوهر هستیم.

زن ریزخندی كرد و با شیطنت گفت:

- چه اشكال داره ، موافقم!

- قبول؟

- قبول!

- خب، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو ، برو از مهموندار پتو بگیر. من خوابم میآد. دیگه هم مزاحم من نشو

اينم تقديم به همتون

  در  پنجشنبه 9 مهر1388 و 13:6   و   [    ]   

اه اه
اين ديگه چه ساليه  ؟
اين ديگه چه استادايين ؟
از راه نيومدن شرو ميكنن به تكليف دادن و پرسيدن !!!
دوس دارم همشونو خفه كنم  !!
الانم كه زبان تخصصي گفته بريد سه درسو ترجمه كنيد و برام بياريد .
خدايا توبه ، مگه ما بيچاره ها چيكار كرديم

  در  سه شنبه 7 مهر1388 و 17:21   و   [    ]   
هیییییییییی خدای بزرگ
خوفین دوس جونام
امروز یه کم کم مینویسم که زیاد اذیت نشین که تا آخر بخونین !!
یه آهنگم برا وب گذاشتم اگه بده بگید برش دارم

به قول داش حسین (عصر ارتباطات):
"باز آمد بوی ماه دانشگاه / بوی شادی ها و کرم ریختن های توی دانشگاه"
آی گفتی حسین جون 
دلم لک زده برا کخ (کخ به زبون مشهدی میشه همون کخ خودمون یا کرم یا توتو) ریزی تو دانشگاه
دلم میخواد دوباره برم پشت سر یکی از پسرای کلاس و بلند جیغ بزنم ، بپره بالا و وقتی برمیگرده اون صورت سرخ شدش رو ببینم که داره با حیرت بهم نیگا میکنه و همه جا ساکت میشه و برا یه لحظه آرامش تمومه دانشکده رو بر میداره .
یه هو میبینی از نگهبانی دو نفر میپرن بیرون و دنبال صدا میان بیان ببینن چیه....
ولی امان از دسته این دوربینای مدار بسته راهروها که همش از آدم فیلم برداری میکنه
یه بار که داشتم با یکی از بچه ها تو راهرو میرفتیم چشم به یه کی از این دوربینا افتاد و رفتم جلو و خیره بهش
نیگا میکردم بعد مثه پلیسا هستن احترام میزارن یه فیگوره احترام براش گذاشتم و جیم شدم.
ولی چند روز بعد دیدم که از آموزش یه آقایی اومد (مسئول آموزش دانشکده بود)
 به من گف دوباره از این کارا نکن که نری کمیته انظباتی !!

 البته از اونجایی که این آقاهه با دخترا شیشه
کار زیاده با ماها نداره و فقط به پسرا گیر میده... بمیرم واسه پسرا دانشکده همش مورد ظلم و ستم واقع میشن!!!

یا وقتی سر کلاسی بلوتوثتو روشن کنی و از طرف دوستت که روحشم خبر نداره برا یکی از پسرای کلاس بفرستی
آقای فلانی دوست دارم یه دنیا و ....

خوب بسه دیگه دوس جونام برید به درساتون برسید
چرا شما به من نظر نمی دید ؟؟؟

این دو تا زرافه هم تقدیم به همتون

بای بای

  در  چهارشنبه 1 مهر1388 و 16:34   و   [    ]   

 

میگن آدم شانس نداره همینه ، رفتم کارتون فوتبالیست ها 3 رو خرید اینترنتی کردم
میدونید کی سفارش دادم  12/6 سفارش دادم دیروز برام رسید
نمی دونم چرا اینقد دیر
از خوشحالی داشتم پر در می آوردم سریع رفتم ببینم چی کار میشه
دی وی دی رو گذاشتم   آقا دیدم زبون اصلیه و همش دارن کره ای حرف می زنن 
 الان زبرن کره ای فوله فولم هر چی موخواین بپرسین ترجمه کنم !!
منم فقط یه چیزی ازش فهمیدم
وقتی اسم سوباسا رو صدا میزدن  باید به این هوش من افتخار کرد 
کفر زده بود بالا ........ جوش اورده بودم ...... آخه اینم شانسیه که ما داریم  ؟؟؟؟ اه
با حسرت  نشتم پای کامی و زل زده بودم مانی  (مانی همون مانیتوره فکر دیگه ای به کلتون نزنه) و داشت اشک از چشمام میریخت !!!
ولی سوباسا به چه جاها میرسه ها !
ایشی زاکی هم همون آدم بی خود و خنده داره

آخرش رو براتون تعریف کنم که نرید سفارش بدین براتون بیارن بیچاره شید :
هیچی آخرش میرن با تیم برزیل بازی میکنن ، البته نشون نمی دن فقط داور سوت میزنه و سوبا پاسو میده و تموم!

همین دیگه اینهمه انتظار  و یکی بزنه تو پرت همینه !

نتیجه گیری : کبری دیگه کتابشو زیر درخت نمیزاره !!!!!!!!!!!
کوچیک همتون ستاره جون

ادامه مطلب یه سری عکس از فوتبالیست ها ۳ گذاشتم
حتما نیگا کنید جالبه به خصوص کتک کاری....

  در  جمعه 27 شهریور1388 و 23:40   و   [    ]    [  ادامه چرت  ]
مي خوام وب لاگمو تخته کنم  برم پي کارم ! ( من کارم چيه ؟؟ ، پس چرا گفتم برم پي کارم ) من که کاري ندارم
يه دختر بيکار و الاف  ( ايراد نگيريد اگه غلط املايي داشتم )
اصلا نمي دونم قالب وبلاگم رو چي بزارم همش دارم عوضش ميکنم ثابت ني  روزي يکي ميزارمو و روز بعد عوض ميشه


از دل همه چي افتادم  ، کي تموم شد سه ماه ؟
يه هفته ديگه ميرم دانشگاه  و شروع ترم پنج و با اون استاداي . . . بگم چي بهشون ؟ شما بگيد؟
آزار دارن ، فقط مي خوان ما ها رو اذيت کنن
 آخه يکي بگه الاغ خر  بووووووووووق نفهم بوووووووووق احمــ بووووووووق بوق ، چيکارم داري همش ازم درس مي پرسين اونم نه يه بار ( پس چند بار ) هر جلسه !!
مثه اين که هنوز بچه دبستانيم ...

بچه خالمم به دنيا اومد  ، آخي نازي عجب بچه اي بود ، نميدونم اين چند روز چم شده بود رفتم ببينمش داشتم باهش
بازي ميکردم دستمو گذاشتم رو بينيش و بازي ميکردم که رفتم تو يه دنياي ديگه يهو ديدم همه دارن دادو بيداد مي کنن
و بچه هم داره گريه ميکنه وقتي به خودم اومدم ديدم انگشتم  تا حدود دو متر تو دماغشه و داشته خفه ميشده
خوب تقصير من چيه حتما مخم عيب کرده که اينطوري شدم.....

ولي خدايي اگه خفه ميشد چيکار ميکردم !!! ؟؟؟؟
بچه خالم انا لله و انا اليه راجعون ميشد

خدايا شکرت خيلي دوست دارم ، چاکرتم .
ستاره : خدايا يه آرزو دارم 
خدا : بگو بنده بيکارم !!
ستاره : چرا اين بنده هات نظر نميدن ؟
خدا : برو بابا حالا فک کردم چي مي خواي بگي !
خدا : آي بنده هايم به اين دختر بيکار کمک کنيد تا کامنتاش بالا بره

پی نوشت : امروز ، خودم

فعلا هاي تا باي


 

  در  دوشنبه 23 شهریور1388 و 14:51   و   [    ]   
من رسما اعلام میکنم گه خوردم  با انتخاب واحدی که این ترم کردم!!!

همشون به جهنم این درس سه واحدیه ترشیده چی بود برداشتم؟

روان شاشی و کار عملی در سازمان و ... با اون استادٍ ...
 چی چی بود با هم برداشتم؟!!!؟؟؟؟آخه منم حساسسسسسسس

باز خدا خیرت بده مریمی خریت نکردی و ....(فک کنید عکس خره . خره شاخ دار !!) 

  در  یکشنبه 22 شهریور1388 و 15:44   و   [    ]   

خوفيد دوستان
يه کليپ فلش درستيدم حتما دانلود کنيدمنو ساخت کليپ
برید ادامه مطلب تا کلیپ لود بشه بعد ببینید 
از اينجا دانلود کنيد

تقديم از من به اون و به همه شما
دعوت نامه پارسا اسپيس هم دارم اگه خواستيد بگيد ولي تو همين پست نه جاي ديگه
نظرتونم راجع به اين کليپ حتما بگيد اگه نگيد ديگه مطلبي پست نمي کنم

  در  پنجشنبه 19 شهریور1388 و 13:40   و   [    ]    [  ادامه چرت  ]

صفحه‌ی اطلاعیه‌ها
بزودی در این مکان یه چیزی میزارم چون چیزی به مخم نمی رسه !!

  در  پنجشنبه 19 شهریور1388 و 10:28   و   [    ]   
اول بگم قصدم مسخره کردن نبود فقط ايرانيان رو معرفي مي کنم

مي گن يه روز جبرئيل مي ره پيش خدا گلايه مي کنه   که: آخه خدا؟ اين چه وضعيه آخه؟ ما يه مشت ايروني داريم توي بهشت که فکر مي کنن اومدن خونه باباشون! بجاي لباس و رداي سفيد ، همشون لباسهاي مارک دار و آنچناني مي پوشن! هيچکدومشون از بالهاشون استفاده نمي کنن، مي گن بدون بنز و بي ام و جايي نمي رن! اون بوق و کرناي من هم گم شده، يکي از همين ها دو ماه پيش قرض گرفتش و ديگه ازش خبري نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوي دروازه بهشت رو جارو کردم. امروز تميز مي کنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه! 
خدا ميگه: اي جبرئيل! ايرانيان هم مثل بقيه، فرزندان من هستن و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اين ها هم که گفتي خيلي بد نيست! برو يه زنگي به شيطان بزن تا بفهمي مشکل واقعي يعني چي! 

جبرييل زنگ ميزنه به جناب شيطان. دو سه بار مي ره روي پيغامگير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب مي ده: جهنم. بفرماييد؟ 

جبرييل ميگه: آقا خيلي سرت شلوغه انگار! 

شيطان آهي مي کشه ميگه: نگو که دلم خونه. اين ايراني ها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نزاشتن!
تا روم رو مي کنم اينطرف، يه آتيشي دارن اون طرف به پا مي کنن! تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوري بود و آتيش بازي!...حالا هم که .... اي داد!!! آقا نکن! جبرييل جان من برم... اينها دارن آتش جهنم رو خاموش مي کنن که جاش کولر گازي نصب کنن!!!

  در  سه شنبه 17 شهریور1388 و 20:14   و   [    ]   
سلام بر دوس جونا ، این چن روز نبودم

به زودی به کامنتا رسیدگی می شود

من اينقدر حالنم خوفه که خدا ميدونه
نمي دونيد چرا ؟!!!
عيب نداره خودم بهتون ميگم :

فردا روز تــــــولــــــدمــــــه ۱۷ / ۶ /۶۸ = جمعه سیاه
اين عکسم به مناسبت تولدم تقديم به همتون

  در  دوشنبه 16 شهریور1388 و 21:53   و   [    ]   
صبحگاه: فرمانده: پس اين سربازه ها (بجاي واژه سرباز براي خانمها بايد بگوييم سربازه !) 
کجان؟ 
معاون: قربان همه تا صبح بيدار بودن داشتن غيبت ميکردن 
ساعت 10 صبح همه بيدار ميشوند... 
سلام سارا جان 
سلام نازنين، صبحت بخير 
عزيزم صبح قشنگ تو هم بخير 
سلام نرگس 
سلام معصومه جان 
ماندانا جون، واي از خواب بيدار ميشي چه ناز ميشي 
... 
صبحانه: 
وا...اقاي فرمانده، عسل نداريد؟ 
چرا کره بو ميده؟ 
بچه ها، من اين نون رو نميتونم بخورم، دلم نفغ ميکنه 
آقاي فرمانده، پنير کاله نداري؟ من واسه پوستم بايد پنير کاله بخورم 
... 
بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (ديگه تقريبا شده ظهرگاه) 
فرمانده: همه سينه خيز، دور پادگان. بايد جريمه امروز صبح رو بديد 
وا نه، لباسامون خاکي ميشه ... 
آره، تازه پاره هم ميشه ... 
واي واي خاک ميره تو دهنمون ... 
من پسر خواهرم انگليسه ميگه اونجا ... 
... 
ناهار 
اين چيه؟ شوره 
تازه، ادويه هم کم داره 
فکر کنم سبزي اش نپخته باشه 
من که نمي خورم، دل درد ميگيرم 
من هم همينطور چون جوش ميزنم 
فرمانده: پس بفرماييد خودتون آشپزي کنيد! 
بله؟ مگه ما اينجا آشپزيم؟ مگه ما کلفتيم؟ 
برو خودت غذا درست کن 
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمي کنم، حالا واسه تو.. 
چون کسي گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسي ناهار نخورد 
... 
بعد از ناهار 
فرمانده: کجان اينا؟ 
معاون: رفتن حمام 
فرمانده با لگد درب حمام را باز ميکنيد و داد ميکشد ، اما صداي داد او در ميان جيغ سربازه ها گم ميشود... 
هوووو....بي شعور 
مگه خودت خواهر مادر نداري... 
بي آبرو گمشو بيرون... 
واي نامحرم... 
کثافت حمال... 
(کل خانم ها به فرمانده فحش ميدهند اما او همچنان با لبخندي بر لب و چشماني گشاده ايستاده است!!) ... 
بعد از ظهر 
فرمانده: چيه؟ چرا همه نشستيد؟ 
يه دقيقه اجازه بده، خب فريبا جان تو چي ميخوري؟ 
جوجه بدون برنج 
رژيمي عزيزم؟ 
آره، راستي ماست موسير هم اگه داره بده ميخوام شب ماسک بزنم. ... 
شب در آسايشگاه 
يک خانم بدو بدو مياد پيش فرمانده و ناز و عشوه ميگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتين؟ 
فرمانده: بله بسيار زياد! 
خب حالا واسه اينکه دوباره دوست بشيم بياييد تو آسايشگاه داره سريال فرار از زندان رو نشون ميده، همه با هم ببينيم 
فرمانده: بريد بخوابيد!! الان وقت خوابه!! 
فرمانده ميره تو آسايشگاه: 
وا...عجب بي شعوري هستي ها، در بزن بعد بيا تو 
راست ميگه ديگه، يه يااللهي چيزي بگو 
فرمانده: بلندشيد بريد بخوابيد! 
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند 
فرمانده: ببينم چيکار ميکنيد؟ 
واستا ناخوناي پاي مهشيد جون لاکش تموم بشه بعد ميريم. 
آره فري جون؛ صبر کن اين يکي پام مونده 
فرمانده: به من ميگي فري؟؟ سرباز! بندازش انفرادي. 
سرباز: آخه گناه داره، طفلکي 
مهشيد: ما اومديم سربازي يا زندان! عجب
  در  جمعه 13 شهریور1388 و 16:6   و   [    ]   

سلام به دوس جونام خوفيد ؟؟
يه مطلب باحال ، نه مطلب یه عسکه باحال نظرتونو حتما بگيد
برام خيلي جالب بود گفتم بزارمش
عسکه کوشولويه ادامه مطلب برید تا بسرگ {همون بزرگ ديگه} بشه !!
نـــظــــر يادتون نره لفطا!!
من اينهمه زحمت ميکشيم يخ حوض ميشکونم اونوخت شما ول معتل نه نظري نه پظري نه ابراز احساساتي نه .... دلمو جريحه دار ميکنيد  {ببخشيد خودم نبودم اينو گفتم}
عدم دادن نظر بر طبق قانون ۱۱۲۸۵۰۰۵۰۰۱۴۰۰۵ قانون اساسي برابري با تخته شدن وبلاگ!

از ما گفتن از ما خالي کردن دندون

  در  جمعه 13 شهریور1388 و 12:25   و   [    ]    [  ادامه چرت  ]