امروز موقع ظهر وقتی در خونه رو باز کردم دیدم یه مار خوشگل، ناز، مامانی، تو هال هستش!

 رفتم سراغش و آروم گرفتمش...

اما همین که خواستم نازش بکنم یه دقعه یکی گفت: ای بی غیرت! ای بی غیرت! پس غیرتت کو؟! این به میهنت تجاوز کرده، اون وقت تو می خوای نازش بکنی؟!

در همین حین، یه دفعه پر شدم از غیرت! سر مار رو کوبیدم به دیوار! بعدش یکی، دوتا، سه تا، چهار تا، زیر گوشش خوابوندم !

کثااااااااااااااااااااف...........ت! مگه خودت خواهر مادر نداری؟! ...

 

تو این جنگ و دعوا بودم که مامان بابا سر رسیدن.اولش با تعجب نگام کردنو بعدش گفتن: تو با کی هستی؟ ما که از ترس پدرمون در اومد!...

گفتم: چیه فکر کردین؟ من دیوونه ام؟! اینا این بی پدر و مادر اومد تو خونه مون؟!

مامان یه دفعه جیغ کشید!!!

-         بندازش بیرووووووووووووون! نه،  بکشششششششششششششششششش!

-         مامان بالاخره چی کار کنم بندازمش بیرون یا بکشمش؟

-         نه بکشش آخه اگه نکشیش باز میاد تو خونه مون.

بابا یه نگاهی بهم انداختو بعدش گفت: دختر شجاع(داشته باشین!) تو شجاعت خودتو به ما ثابت کردی ولی

ما در عصر محمود عادل زندگی میکنیم و خودت خوب میدونی که اگه اینو بدون دادگاهی کردن بکشیم و این خبر به دربار محمود عادل درز بکنه، چه قدر عصبانی میشه و خشم محمود هم با توجه به فتوای مصباح یزدی خشم خدا رو  به دنبالش میاره!... دختر من، عزیز من، بیا دنیا و آخرتمونو خراب نکنیم! تازه مگه دادگاهی کردن چیه؟! اینا صد تا صدتا فله ای دادگاهی میکنن، ما میخوایم یه دونه دادگاه داشته باشیم! ...

خلاصه از اون جا که من خیلی منطقی هستم قبول کردم و برای 24 ساعت اونو بازداشتش کردم تا در زمان مناسب دادگاهی بشه.
در ضمن دادگاهیش علنی هستش با حضور وکیل! یه وقت فکر نکنین فرمایشی هستشا؟!